سلسله دروس عبدالحميد معصومي تهراني تحت عنوان: بررسي ريشهها و علتهاي عقايد و انديشههاي ديني
بطور كلي افرادي كه موقتا تابو ميشوند را ميتوان به 3 دسته تقسيم كرد
1- زنان در حال عادت ماهانه و حالت نفاس بعد از زايمان.
2- مردگان و بازماندگان اموات.
3- كساني كه مقررات تابويي را نقض كنند.
نخست زنان تابو است؛ كه فرازر شرح بسيار مبسوطي در بارهي تابو بودن زنان در حالت عادت زنانگي و دوران بعد از زايمان بيان كرده است. شايد علت تابو شدن زنان در آن اوقات، خوني باشد كه از آنها ترشح ميشود، زيرا خون همانگونه كه در مبحث آنيميسم عرض كردم يكي از چيزهاي تابو است.
برخي قبايل توتمپرست، زنان را بعد از زايمان مدت سه ماه، و گاهي مادامي كه به بچه شير ميدادند، ناپاك و تابو ميشماردند. در ميان قبايل عقب ماندهي آلاسكا مرسوم بوده است كه زنان بعد از زايمان، مدت زيادي بايد در يك خانهي در بسته به تنهايي زندگي كنند؛ زيرا آنان او را در آن حال ناپاك، تابو و خطرناك ميشمارند.
اينگونه تابوها دربارهي زنان در ميان سياهپوستان عقب ماندهي آفريقا نيز رواج دارد. قبايل «يورويا» زنان را در حال حيض نجس و تابو ميدانند و نميگذارند او در خانه و كلبه دست به كاري بزند؛ او نبايد در آن وقت گوشت بخورد و يا با مرد تماس جنسي برقرار كند. هم چنان زنان را در دورهي بعد از زايمان(نفاس)، مادام كه او به بچه شير ميدهد، تابو ميدانند.
مشابه همين تفكرات در اقوام مختلف گذشته نيز مشاهده ميشود كه به مرور با ظهور اديان متكامل، جزو عقايد و قوانين آن درآمده است. در قوانين يهود نيز تقريبا همين موارد وجود دارد كه در كتاب خروج و لاويان بدانها اشاره گرديده است. اما در كتاب اوستا، نهتنها چنين مواردي را مشاهده نميكنيم، بلكه زن داراي حقوقي مساوي با حقوق مردان است و در جامعه به همان اندازهاي ميتوانست موثر واقع باشد كه يك مرد ميتوانست منشا اثر گردد. ارادهي زنان چه تا هنگامي كه در خانهي پدري بودند و چه هنگامي كه شوهر كرده و به خانهي شوهر ميرفتند، استقلال داشت و قادر بود تا از خرد و درك، واقعيت و حقانيت خود را به ثبوت رسانيده و تحميل كند.
البته بر اثر عوامل و علل بسيار، پس از زرتشت، به ويژه در زمان ساسانيان كه همه چيز رو به انحطاط رفت، مقام اجتماعي زنان و حقوقشان نيز دستخوش اين انحطاط شد و متاسفانه زنان ديگر از آن حقوق اوليه و آزادگي و مقام اجتماعي بهرهاي نداشتند. در اين هنگام است كه زن بخاطر حيض و نفاس محكوم به دوري از اجتماع و حبس در مكاني دربسته ميشود.
در زماني كه در يونان باستان، روم، چين، سومر و بابل، هند، مصر و ميان اعراب، زنان از حقوق اجتماعي بيبهره بودند و در خانواده و اجتماع حقوقي نداشتند و تا حد قابل توجهي مادون مردان به حساب ميآمدند، در ايران عصر اوستا، ملاحظه ميكنيم كه مردان و زنان شانه به شانهي هم، از همهي حقوق و شئون اجتماعي يكسان برخوردارند. فضيلت و درستي و راست پنداري است كه افراد را از هم متمايز ميسازد. همهي مردان و زنان راست پندار، كوشا، نيك كردار و آزاده در يك مقام و موقعيت اجتماعي قرار دارند؛ و زشت كرداري، تنبلي، بدخيمي و راهزني است كه ملاك بيحقوقي در اجتماع و طرد افراد ميشود و در اين ميان جنسيت معنا و مفهومي ندارد.
در يونان باستان كه از آن به مهد تمدن و آزادي بشرش ياد ميگردد؛ زن هيچ مقام و موقعيتي نداشت. در خانهپدر و پس از آن در خانهي شوهر، چون بنده و كنيزي بود. پدر به هنگام شوهر دادنش راي و خواست او را در نظر نميگرفت و اصولا هيچ دوشيزهاي حق مداخله در سرنوشت خود را نداشت. صاحب اراده نبود و آراء پدر يا شوهر براي دختران و زنان اعم از خوب و بد لازمالاجرا بود. در بسياري ديگر از نقاط نيز چنين رسمي وجود داشت. اما با توجه به قسمت بسيار جالب توجهي كه در گاتاها يا سرودهاي زرتشت براي ما به يادگار مانده و يكي از كهنترين سرودهاي اوست، ما با وضوح و روشني به عقايد وي دربارهي ازدواج و آزادگي ارادهي دوشيزگان در انتخاب شوهر پي ميبريم. در اوستا موارد بسياري را ميتوان يافت كه تاكيد بر تساوي حقوق زنان و مردان دارد.
اما متاسفانه پس از عصر اوستا، زنان كم كم از آن مقام برجستهي خود به زير كشيده شدند و حتي حقوق زن و مقام اجتماعياش در عصر هخامنشي با عصر اوليهي اوستايي قابل مقايسه نيست. در زمان ساسانيان با اشارهاي كه در ابتداء شد، زنان نيز مشمول آن انحطاط سريع شدند. «ونديداد» كه حاصل جناح افراطي مذهبيون و موبدان متعصب و كجانديش آن عصر است، نشان ميدهد كه مقام زن از آن شايستگي تا چه حد نزول كرده است. هر چند گروهي در صدد زنده كردن و احياي قوانين اوستايي بودند، اما در آن آشوب انحطاط، صدايشان به جايي نميرسيد. زن ديگر سرور و كدبانوي خانه نبود؛ تعدد زوجات و كنيزگيري شايع شد. دختران از خود ارادهايي نداشتند و قوانين طلاق سست بود و دست مردان دوران انحطاط، در بيداد باز. اينها نقاط قوت و ضعف اين مزر و بوم است كه استاد ارجمند هاشم رضي، زيبا و رسا، مستند و مستدل بدانها بطور مفصل اشاره كرده و مورد بررسي قرار داده است.
متاسفانه طبق مدارك و مستندات بدست آمده از دوران ساساني، مشاهده ميكنيم كه در آن دوران مردان، زنان خود را براي مدتي به هم قرض ميدادند. عمده مداركي كه از آن دوران بدست آمده حاكي از اختلاف بر سر زنان استقراضي است. بدين معنا كه فردي همسر خود را به دوست خود براي مدتي قرض ميداده و در آن مدت آن مرد به زن دلبستگي پيدا كرده و از بازگرداندن زن خودداري ميورزيده است و اين اختلاف به دادگاه كشيده ميشده.
والله گاهي كه به برخي از اين موارد تاريخي برميخورم، ميخواهم سر به بيابان بگذارم. تاسفبارتر آنجاست كه مشاهده ميكنيم، همان مسايل قرض زنان در دوران ساساني را به اسم پيامبر(ص) و ائمه(ع) وارد دين كردهاند. برويد كتاب وسائل الشيعه را باز كنيد؛ تنها يك باب مفصل تحت عنوان «قرض الفرج» در آن ميباشد كه غالبا برگرفته از همان رويه و افكار مغان و موبدان و آخوندهاي كجانديش ساساني است. آخر بازي با دين و نام پيامبر(ص) و ائمه(ع) تا چه حد؟ لعنت بر اين همه تفكر و انديشهي شهوتآلود. بنده به صراحت عرض ميكنم كه عمده احاديثي كه در اين خصوص و موارد مشابه وارد شده مجعول و نامعتبر است. هر كس از آقايان خلاف اين را ميانديشد، بنده حاضرم در فضايي آرام و خالي از هرگونه هوچيبازي، با سند و مدرك معتبر اثبات كنم كه چنين نيست. چرا سعي داريم هوسراني و شهوتپرستيهاي خود را رنگ و لعاب ديني بزنيم؟. اين چگونه ايمان به خدا و قيامت است كه با نگاهي و كلامي برباد ميرود؟!. عزيزان فكرتان را اصلاح كنيد. تا زماني كه فكرمان را اصلاح نكنيم، جامعهمان را نميتوانيم بسازيم.
دوم تابوي مردگان
در نظر قبايل بدوي، مردگان و جسد آنها خطرناك و تابو شمرده ميشوند. فرويد از كتاب تابوي فرازر نقل كرده كه او در آن كتاب گفته است: «ميتوان گفت كه در ميان بيشتر اقوام بدوي، تابوي مردگان داراي حدت و صولتي خاص است؛ و اين هم از نظر عواقبي است كه تماس با اموات ببار ميآورد و هم از لحاظ طرز رفتار با بازماندگان متوفي. در ميان قبايل «مائوري» همهي كساني كه به مرده دست زده و او را لمس كردهاند، يا در مراسم تدفين او شركت نمودهاند، تابو و نجس ميشوند و از هر نوع معاشرت با ديگران محروم ميمانند. كسي كه در اثر تماس با ميت آلوده شده است، اگر به خانهاي وارد شود يا به شخص و يا چيزي دست بزند، آنها را نجس ميكند. او حتي نبايد با دستهاي خود، كه به علت نجس شدن قابل استفاده نيست غذا را لمس كند. غذا را جلوي او روي زمين ميگذارند و او در حالي كه دستهاي خود را در پشت سر بر روي هم گذاشته، با لب و دندان بايد از عهدهي كار برآيد. بعضي اوقات اجازه ميدهند كه كسي ديگر به او غذا بخوراند.... وقتي كه دوران عزلت و تابو بودن او تمام شود و بتواند با ديگران معاشرت كند، كليهي ظروف و اشيائي كه در طي آن دوره مورد استفادهي او قرار داشته نابود ميگردد و لباسهايي كه در آن مدت بر تن داشته، به دور افكنده ميشود.»
امروزه نيز كم و بيش همان عقايد بدوي در بين پيروان اديان متكامل وجود دارد كه بارزترين آن در دين يهود به چشم ميخورد. در قوانين ديني يهود، لمس ميت باعث نجاست ميگردد و بايد كسي كه مردهاي را لمس كرده مدتي از اجتماع دوري نمايد. همچنين يكي از قوانيني كه براي كاهن بزرگ يهوديان لازم الاجراء است، عدم حضور و نزديك شدن به مرده است، حتي اگر آن مرده پدر يا مادر يا از نزديكان وي باشد، كاهن بزرگ نبايد به آن نزديك شود. اين قوانين تماما برگرفته از همان عقايد تابويي است كه قبايل توتمپرست ابتدايي بدان اهميت ميدادند. اما اين افكار در قرآن وجود ندارد و مسايلي كه تحت عنوان مسح ميت و غسل مسح ميت مطرح ميگردد و غالبا مبناي روايي دارند، به احتمال قوي برگرفته از همان عقايد ابتدايي است.
سوم، افردي كه تابوها را نقض كنند.
مورد سوم از تابوهاي اشخاص، كساني هستند كه مقررات تابويي را نقض كنند و آداب مربوط به تابوها را رعايت ننمايند،خودشان هم تابو و ناپاك ميشوند. بدين معنا كه اگر كسي مرتكب چنان كاري شود، مثلا از توتم استفاده كند و يا برخي از مقررات تابويي را ناديده بگيرد، خود نيز تابو شده و بر اساس تمردي كه انجام داده است مورد مجازات قرار ميگيرد. زيرا او در آن حال داراي صفت تابويي خطرناكي ميشود.
در حقيقت اينگونه قوانين تابويي در قبايل توتمپرست، مبنا و پايهگذار وضع قوانين فردي و اجتماعي، در اديان متكامل و سپس در جوامع متمدن بشري گرديده است. از اين رو است كه دوركهيم گفته است: توتميسم ابتدايي، نفوذ و تاثير بسياري در زندگاني اخلاقي، اجتماعي و ديني جوامع متمدن دارد. آنچه در افكار ما ميگذرد مانند مفاهيم زمان، مكان، افكار عمومي و قوانين فرهنگي، همه را مديون دين توتم هستيم. دين توتميسم اساس علم جهان شناسي است، ريشه زندگاني اخلاقي و اجتماعي و قضايي انسان در آيين ابتدايي توتمپرستي است. امور ممنوعه يا تابوهاي ابتدايي، پايه و نماينده اشكال اوليهي قوانين اجتماعي و ديني است.
ادامهي مبحث تابوها (بخش چهارم)
ابتداي مبحث تابوها
ابتداي مبحث توتميسم